قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2360

تاريخ الفي ( فارسى )

ولايت خود اظهار تمرّد و عصيان نموده در مقام قلع و قمع تميم بن معزّ شدند . تا آنكه در اوايل اين سال ، به تميم بن معزّ رسانيدند كه : ناصر بن علناس بن حماد هميشه در مجالس و محافل خود خبث تو را نقل مجلس خود داشته نسبت قبايح امور كه موجب تنفّر خلايق است به تو مىكند و اين معنى را آنچنان شيوهء خود ساخته كه هركه خواهان تقرّب اوست ، غير از اين وسيله [ اى ] ديگر نزد او مقبول نيست ؛ مع هذا اكثر قبال مغاربه ، خصوصا جمعى كثير از صنهاجه و زناته و بنى هلال با او عهد و سوگند خورده [ اند ] كه مهديّه را محاصره نموده امير را دستگير كنند . القصّه ، چون اين قضيّه نزد تميم بن معزّ به صحّت پيوست در مقام دفع شرّ ايشان شده امراى بنى رماج را حاضر ساخت و به ايشان گفت : شما مىدانيد كه اين شهر مهديّه ، آنچنان قلعه‌اى مستحكم دارد كه گرفتن آن از جمله محالات است ؛ چه ، غير از چهار برج او كه براى محافظت آن چهل نفر كافى است ، ديگر ، تمام جوانب او در درياست كه خصم را از آن طرف جنگ متصوّر نيست . و چون احوال قلعهء مهديّه كه مسكن من است اين حال دارد ، پس مشخص شد كه ناصر بن علناس اين جمعيت را از براى قتل و غارت شما به هم رسانيده ، و الّا دست او به من نتواند رسيد . امراى بنى رماح چون اين كلمات از تميم بن معزّ شنيدند ، همه گفتند : يا ايّها الأمير ، آنچه مىفرمايى موافق نفس الأمر است ، و ما قبل از اين مىخواستيم كه اين معنى را به عرض برسانيم . اكنون چون امير سبقت فرمود اشفاق « 1 » خود را ظاهر ساختند التماس ما آن است كه ما را با استعداد حرب ، از سلاح و غير آن ، امداد فرمايند تا ما به استظهار امير دمار از روزگار ناصر بن علناس بن حماد و قائد بن حماد و ساير اولاد حمام برآريم . بنابراين ، تميم فرمود تا امراى بنى رماح را آنچه از آلات و سلاح حرب در كار دارند از سر كار او بدهند . پس امراى بنى رماح قبايل خود را جمع كرده با يكديگر عهود و سوگند خورده بر جنگ ناصر بن علناس متّفق اللّفظ و المعنى شدند . بعد از آن ، شخص داناى چرب‌زبانى را به اردوى ناصر بن علناس فرستاده بنى هلال را ، كه جماهير سپاه او بودند ، به وعد و وعيد از وى گردانيدند ؛ چنانچه مهمّ بنى هلال را آن شخص چرب‌زبان به آنجا رسانيد كه ايشان گفتند كه در وقت مقابلهء صفين در اوّل حمله ما روى به گريز مىنهيم به شرط آنكه از غنايمى كه از اردوى ناصر بن علناس به دست خواهد افتاد ثلث آن به ما متعلّق باشد . القصّه ، بر اين قرار عهود و مواثيق نوشته با يكديگر متّفق گشتند . همچنين از امراى زناته ،

--> ( 1 ) . اشفاق : مهربانى كردن . - و .